عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

96

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

شمس الدين تبريزى و مولانا : در بحران اين گيرودار حادثه‌اى عظيم رخ نمود و از مولانا مولاناى ديگر ساخت : ناگهان شمس تبريزى به قونيه وارد شد . اين انسان شگفت كه توانست صوفى با تمكين و متبحرى چون مولانا را از او بگيرد و به درياى محبت اندازد ، كيست ؟ مولانايى كه قبلا محضر پدرى مثل سلطان العلماء و خليفه‌اش برهان الدين و صوفيان ديگر را دريافته بود و با بسيارى از عارفان وارسته ديدار كرده بود ، چگونه شيفتهء وى شد ؟ به نوشتهء افلاكى ، نام وى محمد بن على بن ملك داد است « 1 » . در رسالهء سپهسالار نام پدر و اجداد او قيد نشده است . سپهسالار با اين عبارات از شمس سخن مىگويد : " پادشاهى بود كامل مكمل ، صاحب حال و قال ، ذو الكشف ، قطب همهء معشوقان جناب احدى و خاص الخاص درگاه صمدى از مستوران حرم قدس و مقبولان حظيرهء انس ، در معارف و حقايق رجوع اهل تحقيق به دو بودى و سالكان قدس را طريق كشف و وصول او نمودى ، در تكلم و تقرب مشرب موسى عليه السلام داشت . و در تجرد و عزلت سيرت عيسى عليه السلام . پيوسته در مشاهده سلوك مىفرمود و در مجاهده روزگار مىگذرانيد . تا زمان حضرت خداوندگار هيچ آفريده را بر حال از اطلاعى نبود و الحاله هذه هيچ‌كس را بر حقايق اسرار او وقوف نخواهد بود . پيوسته در كتم كرامات بودى و از خلق و شهرت خود را پنهان داشتى . به طريقه و لباس تجار بود . بهر شهر كه رفتى در كاروانسراها نزول كردى و كليد محكم بر در نهادى « 2 » . سپهسالار سپس چند كرامت از شمس نقل مىكند و بيتى از مولانا را كه در ستايش شمس است ، باز مىآورد : " طيور الضحى لا تستطيع شعاعه * فكيف طيور الليل تطمع ان ترى "

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 614 ( 2 ) رسالهء سپهسالار ، ص 125 ، 122